صداي نويسنده در ترجمه
چهارشنبه 18 مهر 1397 - 1:18:57 PM
قبل از هر چيز بايد اين را مشخص کنم که موضوع بحث من ترجمه ادبي است و وقتي از ترجمه حرف مي‌زنم، منظورم ترجمه شعر، رمان و نمايشنامه است، نه متون نظري. پايه بحثم روي ديدگاهي به ترجمه بنا مي‌شود که بر اساس آن کار مترجم بازساخت فرم اثر در زبان ديگر است؛ جدا ا ز اين فرم، هيچ‌چيز ديگري وجود ندارد. آنچه پيش از ساختن فرم وجود دارد، انديشه يا ايده است که اسمش را خبر مي‌گذارم. هر زماني در مجموع و هر جمله‌اي به‌طور خاص، حاوي خبري است که معناي اثر را مي‌سازد، اما هيچ نويسنده‌اي با نوشتن رمان قصدش رساندن خبر به مخاطب نيست. گرچه هيچ رماني نيست که خبري در خود نداشته باشد. نويسنده مي‌داند فرم روي مخاطب تأثير مي‌گذارد و باعث ارتباط مخاطب با اثر مي‌شود، نه خبر. چراکه تقريباً هيچ خبري نيست که پيش از خواندن آثار به مخاطب نرسيده باشد و براي او تازگي داشته باشد. از اين رو، داستايوفسکي،[1] «جنايت و مکافات» را براي اين ننوشته که بگويد ما را از عواقب اعمال‌مان گريزي نيست؛ يا شکسپير،[2] «مکبث» را براي اين ننوشته که بگويد عاقبت طمع و خيانت ويراني است، گرچه اين مضامين و معناها هم به مخاطب منتقل مي‌شود. نويسنده با ساختن فرم اثرش که با ساختن هر جمله و انتخاب درست هر کلمه و نشانة زباني حاصل مي‌شود، دنيايي از کلمه و تصوير مي‌سازد که قرار است روي احساس مخاطب تأثير بگذارد. پس در هر اثر ادبي هر جمله و هر کلمه علاوه بر معنا حاوي حس ويژه‌اي است. در ترجمة آثار ادبي تا اين حسِ ما منتقل نشود، اصلاً ترجمه آغاز هم نشده است.


[1] Dostoevsky

[2] Shakespeare

http://www.TranslationIndustry.ir/?code=12708
بستن   چاپ